ما دو تا داداشیم

اون سومی رو نمیدونیم قراره داداشمون باشه یا...!؟

کیهان به ایران میرود!

 

از اونجایی که کیهان توی مدرسه شنیده بود که گفته بودن خانومتون کیه؟ خانومتون الان میاد و غیره.. وقتی از مدرسه اومد گفت: مامان زنمون همش سرمون داد میزنه!!!

...........................................................

در خیابانی در تهران: مامان چرا این ماشینه رو قایم کردن؟ ( چادر ماشین ندیده بود)

..........................................................

وقتی برای رفتن به مدرسه تاکسی سرویس پژو فرستاد: آخ جون چه خوب که دیگه پراید نفرستادن، اصلا ایران فقط پراید داره!

.........................................................

در تهران: مامان ! من دارم درست میبینم؟ اینا کوه هستن که روبرومون اند یا عکس اند؟

........................................................ و خیلی چیزهای جالب دیگه یی که کم کم داره کشف میکنه...

  
نویسنده : کیهان جوادی ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :

یه عکس دو نفره

سلام

امروز هفتم شهریوره، رفته بودیم مدرسه ی طاها و کیانا که هر دو دوستان خوبم هستند و توی "اینترنشنال اسکول" برمن درس میخونن... البته کیانا هنوز مهد کودکیه...

 جشن شروع سال تحصیلی شون  بود و برای باربکیو دعوت کرده بودن، خاله نسیم مهربونم خیلی اصرار کرد که حتما شما هم باید بیاین و اینطوری شد که ما هم رفتیم و خیلی بهمون خوش گذشت...

اونجا صورت بچه ها رو رنگ میکردن ... من و طاها و کیانا هم رفتیم و صورت هامون رو رنگ کردیم... من میخوام اینجا عکس خودمو بزارم، از خاله هانیه و خاله نسیم هم خواهش میکنم برام عکسای کیانا و طاها رو بفرستن تا عکساشون رو اینجا بزارم...

من و داداش کوچولوم

 

Image and video hosting by TinyPic

و

Image and video hosting by TinyPic

اینم عکس من و طاها:

 

Image and video hosting by TinyPic

  
نویسنده : کیهان جوادی ; ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها :

................کیهان بی دندون!

امروز شنبه ٢١ آوگوست ، ٣١ مرداد و اول ماه رمضان هست...

دیروز از مدرسه که اومدم داشتم مثل هر روز گزارش کارهای مدرسه رو به مامان میدادم، در حین لباس عوض کردن به مامان گفتم:" نمیخوای یه نگاهی به دندون لق من بکنی؟"

مامان هم از خدا خواسته گفت : " بیا ببینم"

وقتی دهنم رو باز کردم، مامان یه نگاهی به داخلش انداخت و پرید با حالتی سراسیمه و نگران گوشی تلفن رو برداشت و به خاله راحله- مامان امیرحسین- که دندون پزشکه زنگ زد و ازش یه چیزایی پرسید و بعد دوباره اومد توی اتاق سر وقت من و دندونم!تعجب

بهش گفتم : " مامان چی شد که یه دفعه قهر کردی؟"

گفت: " قهر نکردم که نگران شدم، آخه قبل از اینکه اون دندونت که لقه بیافته دندون زیریش در اومده!، خاله راحله گفته که اشکالی نداره ولی زودتر دندون لق رو در بیارین که اون یکی جاش رو درست پیدا کنه و کج نشه..."یول

و بعد هم با خنده و شوخی اول با انگشت و بعد هم با نخی که دور دندونم بست دندونم رو درآوردیم...

اینم بگم که وقتی اولش یه کم از دندونم خون اومد با اینکه میدونستم قراره خون بیاد و نباید بترسم ولی بی اختیار یه کم گریه کردم و در حین گریه به مامانم میگفتم: " اصلا ولش کن، من دندون لق نخواستم!"گریه

و الان در این لحظه یه کیهان با یه دندون کمتر از همیشه اش داره برای شما خاطره مینویسه، خوشوقتم...

پی نوشت: میخواستم براتون عکس هم بزارم ولی چون از دندونهای پایینیه، عکسی که بخواد جای خالی دندون رو نشونن بده خیلی زشت می افته و منم به عکس حسسااااااااسسس... اینه که مامانم از خیرش گذشتچشمک

  
نویسنده : کیهان جوادی ; ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

.....................پیشرفتهای روز به روز نیک یار

نیک یار قشنگ ما امروز 2 ماه و 10 روزه شده... دیگه خیلی وقته که وقتی از کنارش رد میشیم گردنش رو میچرخونه و با نگاهش دنبالمون میکنهقلب

و همینطور هم خنده های شیرینی برامون میکنه که دل همه مون رو میلرزونه... بعد از هر بار شیر خوردن وقتی حسابی سیر شد و سر حال شد، شروع میکنه به حرف زدن و آغو آغو میکنه، انقدر با دقت و قشنگ حرف میزنه که آدم دلش میخواد همینطوری باهاش حرف بزنهماچ

 

Image and video hosting by TinyPic

دیروز براش روی زمین یه پتو پهن کردیم و روی شکمش خوابوندیمش روش... و وقتی شروع کرد به پا زدن و جلو رفتن، همه مون هیجان زده شده بودیم...

خلاصه اینکه این نی نی ملوس توپولی ما داره روز بروز بزرگتر میشه، و هر دفعه که کار جدیدی انجام میده، برامون کلی جالبه...

راستی از دو سه روز پیش این آقای کوچول خان وقتی میشینه توی تاب، میخواد بلند شه و بخاطر همین دیگه باید حتما وقتی میزاریمش توش کمربندش رو هم ببندیم، چون خطر سقوط دارهتعجب

 

Image and video hosting by TinyPic

  
نویسنده : کیهان جوادی ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

← صفحه بعد