یه سوزن به خودمون و ...(2)

با قسمت دوم از سوتی های اینور آب در خدمتتون هستم.48.gif

 

حدود یه ماه پیش که من مثلا داشتم کارتون میدیدم، ولی در واقع شیش دونگ حواسم پیش مامان و بابام بود، این گفت و شنود بامزه رو شنیدم .

مامان( در حالی که میخندید): " اون شامپویی که دفعه ی پیش خریده بودم و گفتی به موهات ساخته رو یادته؟"04.gif

بابا : " آره، چطور؟"07.gif

مامان : " امروز بعد از کلاس زبان با نسیم رفتم “ ROSSMAN” که یکی دیگه ازش بخرم، به نسیم هم گفتم این شامپو خیلی خوبه  به موهای هردومون ساخته، میخوام تا تموم نشده یکی دیگه هم بخرم. دیدم نسیم میگه اینا که شامپوی سر نیست، شامپو بدنه!!! حالا از اون اصرار و از من انکار، تا آخر رفتم از یکی از فروشنده ها پرسیدم و معلوم شد که ما این مدت شامپو بدن به موهامون میزدیم."10.gif

24.gif21.gif21.gif21.gif21.gif21.gif

24.gif

بابام هم که هیچ وقت کم نمیاره قیافه ی حق به جانب به خودش گرفت و گفت: " من همون اول بهت گفتم این شامپو کف نمی کنه، ولی در واقع این مهمه که واقعا به موهام ساخته بود. 26.gif "

,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
پی نوشت 30.gif

مامان: عزیز من کیه؟06.gif
کیهان: بابا خدایار.29.gif
مامان: پس تو چیه من هستی؟
کیهان: من سوسک توام.05.gif

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمو علی محمد

سلام کیهان عزیز من فردا می رم ملایر ، و تاسو عا و عاشورا اونجا هستم ، می دونی که ما حلیم داریم ، به مامان و بابات بگو به جای شما ها هم حلیم می زنیم و هم می خوریم. سلام برسون

خاله بهار

والله با اين ايميلی که مامانت زده بود ترسيدم نيام دوباره . در جواب دايی کوچيکه عرض شود که تکذيب ميکنم. نه تنها همه ی اون چيزايی که گفته هست .. بلکه جيگر منم هست. در واقع ديگه تنها کسی هست که ميتونم سير بغلش کنم و سربه سرش بذارم. به جای تو و مامانت و دايی بزرگه. در مورد پست جديدت همين ديشب داشتم همين جريان رو که مامانت چند هفته پيش برام تعريف کرده بود برای مامان جون اينا تعريف ميکردم و کلی خنديديم واما در مورد پی نوشتت.......معرکه بود سوسک کوچولوی عزيز.

علی يار

سلام کیهان. خوبی نابغه خیلی خیلی نوجوان؟ آخه میدونم تو هم مثل خیلی از بچه های دیگه از لفظ کوچولو خوشت نمیاد و خوب این لاقل حق تو هم تا اندازه ای هست استناد به خوش فکری هات و کارهای جالبت و کمکت در باغداری و برداشت محصول از باغات (برای توضیح بیشتر رجوع به پستهای قبلی). خداییش یادم افتاد که وقتی فقط دو سه سالت بود ماموریت های درون مرزی خوبی انجام می دادی توی 39 واحدی. یادته عمو؟ بین من و بابا خدایارت کتاب و مقاله و سی دی رد و بدل میکردی؟ از زبلیت خیلی خوشم میاد عمو.

علی يار

بازم سلام کیهان. نمیدونم از ترس ایمیل مامانت دارم برات کامنت میگذارم یا از اشتیاق شیرینی خودت. خوب ما آدمها اینیم دیگه باید زور بالا سرمون باشه. ولی خوب ایمیل مامانت تشویق تهدید آمیز خوبی بود.

عمو علی يار

بازم سلم کیهان زبل راستی اگه همش نخوام تعریف کنم و انتقاد هم داشته باشیم میخواستم بگم به مامانت بگو لطفاٌ وبلاگ کیهان رو با بابا خدایارت تصرف نکنند که خاطرت و سوتی های شخصی شون رو (که البته خیلی هم با مزه و جالب هستند) از زبان تو اینجا بنویسند. خوب البته یه کمش اشکال نداره مخصوصاً به شکل قبل خوبه که واقعاٌ برداشت ذهن تو رو به بیان تو از کارها و موارد بنویسند. اما اگر تو در کشف یک سوتی یا اتفاق یا جریان سهیم نبودی و یا تحلیل و تعبییر کودکانه شیرین تو درش دخیل نبوده کار عزیزم اوریژینال نمیشه که... میشه؟ برای چاپ و انتشار یک مطلب باید سهم تو توش قابل توجه باشه به عنوان اولین نویسنده وبلاگ اینو از بابا خدایارت بپرس خوب بهت میگه مخصوصاٌ که اخیراٌ یکی از مقالاتش چاپ شد اونم چه جایی AIAA َهر چی شیرینی بده کمه. خوب بازم این قسمت منتقدانه کامنتم هم کمی شوخی بود هم یه کوچولو پیشنهاد محترمانه پس حواست باشه باز عمو رو زیر تیغ انتقاد نبرند ها..!!!!!!!! دستم به دامنت کیهان اینجا وکیل مدافع منی عمو جان.

عمو علی يار

بازم سلام کیهان زبل خوب میبینی عمو... من هیچوقت نمیتونم یه کاری رو خیلی ساده و زود انجام بدم، ذهن و فکرم در امتداد ساده ترین چیزهایی که شروع میکنم بسیط میشه و مشتاقانه پیش میره اونوقت برگشتش به ضروریات متعارف و خاص دیگه ای که باید بهشون بپردازم دشوار میشه و میشم یه آدم بد قول. بابا خدایارت و برخی از دوستان و همکارای من اینو میدونن مخصوصاٌ در مباحث تحقیقاتی و نوشتن مقالات.... پس اگه دیر به دیر مینویسم برات منو ببخش عمو اما عوضش هر بار که میام خوب طولانی تر مینویسم یعنی خودش طولانی میشه.... راستی بد نیست مامانت کمی از خاطرات 39 واحدی دانشگاه شریف رو اینجا بنویسه.... جایی که خونه قبلیمون بود.... روزگاری داشتیم با هم عمو.... بگو مامانت اگه داره از عکسها و اتفاقات مهد کودک تهرانت رو هم اینجا بگذاره....

zan ammo

salam keyhan jan .mibinam ke amare nazarat web ba emile mofasali ke mamanet zade bod dare morataban bala mire ,omidvaram hamintori bashe va baraye dafeye badi niyazi be mile mofasaltar va tahdidamiztari nabashebibinam keyhan jan chizi behtar az sosk nabod?

zan ammo

che jaleb ine ke bazi eshtebahat chizaye jadidi be adam yad midechon man hafte pish ke raftam foroshgah va be khatere arya ke lebasash ziyad bod ajale dashtam raftam ghesmate panirha[va ba tavajoh be inke alman 331jor panire mokhtalef dare]man ham mikhastam ye panire bozogi bekharam ke ham az hamonai bashe ke ma mikhorim va ham inke nakham dobare be hamin zodi baraye kharid beram foroshgah ine ke ba khohali brdashtam va omadam badan didam ke joughort ne veshte va maste albate maste mosir khili khosh mazas va hatman migiram baz

zan ammo

age kalameiro eshtebah zadam bebakhshid in aryae sheyton bala nemizare keeeeeee

khan daee

salam daee jan, in dafe ke kheili chasbid chon ye juraee pasokhe yeki az email haye man bud ke ye nafar ro estesna kardeh budam, be mamanet begu gharar bud pish daramad be manaye haghighi bashe ha!!! miduni yani un avali ye chiz dige bud, ya hagh