بیاین با هم بخندیم

مامان ناهید با ناراحتی به دوستش: بیچاره زن عمو از ناراحتی آب شد.

کیهان با نگاه عاقل اندر سفیه: مامان، مگهزن عموت بستنیه که آب شده؟26.gif

21.gif21.gif21.gif


مکان: فرودگاه هامبورگ

زمان: بدو ورود به آلمان

بابا خدایار و مامان ناهید سرگردان از این و اون می خوان براشون پولشونو خرد کنن تا بتونن چرخ دستی حمل ساک بردارن.

کیهان: بابا... بابا...

بابا: الان نه کیهان، صبر کن. بعدا بگو.

کیهان: آخه مگه پول خرد نمی خوای؟ همه با اون دستگاهه که اونجاس پولشونو خرد می کنن.

بابا: 09.gif40.gif

 

21.gif21.gif21.gif

روز اول مهد کودک در آلمان تمام شد وکیهان به خانه برگشت.

مامان: کیهان! میوه می خوری؟

کیهان: ناین.( نه آلمانی)

مامان: آفرین باهوشک من! چه خوب یاد گرفتی!!! 11.gif

 

روز دوم مهد کودک در راه برگشت به خانه.

کیهان: مامان ناهییییییییییید...

مامان: جونم؟

- امروز مربی مون یه کاغذهای قشنگی به بچه ها داد برای خودشووووووووووووون.

- خوب؟ تو هم گرفتی؟

- نههههههههه!!!

- چرا؟

- نمیدونم، اون به من گفت توهم میخوای؟ منم گفتم ناین!!!

-  مگه نمی خواستی؟

- چراااا، ولی فقط ناین رو بلد بودم.24.gif

21.gif21.gif21.gif

 
/ 2 نظر / 5 بازدید
کاميار

سلام. اولا که کلی خنديديم. ثانيا يه سر بزن ببين چه در افشانی هايی که نکردم تازگيها. ثالثا زود زود بنويس حوصله مون سر نره. بوس. راستی مامانم لينک هر دو مون رو اضافه کرده.

Fariba

man vaghan khandidam, nahid khodemunim ha dasti tu tanz dari